الفيض الكاشاني
176
منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )
همان است . على اىّ حال ، آنچه از آن صفت باشد ظاهر است كه براى فريب آمده ، نه براى آن كه كسى را از خود برخوردار گرداند . دشمن است اگر چه خود را دوست نمايد . دور است اگر چه خويش را نزديك نمايد . بيگانه است اگر آشنايانه در آيد . و آنچه چنين است ، خردمند خود را در دام او نيافكند و عمر خويش به بيهوده در كار آن نكند . دنيا گريز است از وى حظّى نتوان يافت و خود را به كس ندهد . او بدان آمده كه حظّ بگيرد نه بدان آمده كه حظّ برساند . و بدان آمده كه صيدى كند نه بدان آمده كه صيد كسى شود . دنيا فقير است و فقير به ستدن آيد ، نه به دادن آيد . زنهار كه گرد دنيا مگرديد كه از وى طرفى نمىتوانيد بست ، جان از شما ستاند و نان در عوض دهد ، زهى معامله پر غبن ! در طلبِ حق اينها كه در صفت دنيا گفتم اگر بُرهان بر آن خواهيد بُرهانش آن كه : ابناى دنيا همه اين صفت دارند چنانچه مشاهده مىكنيد ، و يقين دانيد كه صفت والد و ولد يكى باشد . چه ولد از والد آموزد . اگر طمع چيزى داريد روى به ناحيه حق عزّوجلّ آريد كه خداى كريم است و غنى ، و كريم كس را نفريبد و دهد و نستاند . از او كام مىتوانيد يافت بدان سوى شتابيد كه چنانچه فقير ، طالب دهنده است ، غنى ، خواهان جوينده است . راه راست شما را نمودم بدان ناحيه شتابيد . جواد آن كس باشد كه بى عوض دهد و اين جز خداوندِ شما كسى نيست . براى آن كه بى عوض كسى دهد كه تامّ مطلق باشد ، چه هر كسى كه در خود ناقص باشد اوّل به استكمال خود مشغول شود ، پس دادن بى عوض از وى محال باشد . بلكه آن گاه دهد عوضى كه مكمّل ذات او باشد بگيرد . و آنچه به عوض دهند به حقيقت ندادن است ، ستدن است . زنهار ! زنهار